تبليغاتX
درددل من و تو

 

+ نوشته شده توسط ابوالفضل خیاط در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387 و ساعت 11:15 |
+ نوشته شده توسط ابوالفضل خیاط در سه شنبه یازدهم دی 1386 و ساعت 9:50 |

دلی دارم که دلداری ندارد**متاع من خریداری ندارد

کسی آگه ز سوز سینه ام نیست**مریض من پرستاری ندارد

نه دلداری,نه دلجوئی,نه دلسوز**بکار من کسی کاری ندارد

دلم ار درد تنهایی گرفته**مقیم شهر غم یاری ندارد

ز یاد دوستان رفته است نامم**کهن افسانه بازاری ندارد

ز هر بندم رها کردند و گفتند**که این دیوانه آزادی ندارد

بنازم بی نیازی را که جز عشق**کسی بر دوش من باری ندارد

+ نوشته شده توسط ابوالفضل خیاط در یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385 و ساعت 9:1 |

گریه کن ای دیده ی در خون نشسته
 ناله سر کن بغض در گلو شکسته
 رفته اون که همدم و همراه من بود
 سخته رفتن بی تو با پاهای خسته
 وقتی رفتی نبض لحظه بی صدا شد
 قامت من با شکستن آشنا شد
 وقتی رفتی در به روی قصه وا شد
 قصه ی غم قصه ای بی انتها شد
 کاش میذاشتی سر رو شونم نازنینم
 کاش می موندی ای امید آخرینم
 باورم نمیشه هرگز این جدایی
 باورم نمیشه رفتی که نیایی
 رفتی و تو گوش من زنگ صداته
 همدم بودن من خاطره هاته

+ نوشته شده توسط ابوالفضل خیاط در سه شنبه بیست و سوم خرداد 1385 و ساعت 16:25 |

+ نوشته شده توسط ابوالفضل خیاط در یکشنبه هفتم خرداد 1385 و ساعت 17:0 |